![]() |
![]() |
|
دوباره میای به خوابم، دوباره بغلت می کنم، دوباره های های گریه می کنیم! دوباره... ...چقدر دلم برات تنگ شده!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط امیر |
|
دستهای تو ای که بی تو خودمو، تک و تنها میبینم تورو اونجا میبینم
پر درد و غصه بود قد صدتا قصه بود داره عمره منو آتیش میزنه توی این دنیای سرد دستای تو پاک میکرد
اون دوتا دستای خوب؟ لب قصه های خوب
اون همه خاطره مرد پشت یک پنجره مرد
خدا انگار خوابیده گریه هامو ندیده داره عمره منو آتیش میزنه اردلان سرفراز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساعت 5 بعدازظهر شنبه،یکم اسفند 1360،اولین باری بود که گریه کردم
|
|
RSS
|