![]() |
![]() |
|
به یاد برادرم که عاشق سفر بود و مسافر شد...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 7:43 قبل از ظهر توسط امیر |
|
وقتی نیستی وقتی نیستی ، خونمون با من غریبی می کنه دل اگه می گه صبورم، خود فریبی می کنه! صدای قناری، محزون و غم آلود می شه واسه من هر چی که هست و نیست، نابود می شه وقتی نیستی، ُگل ِهستی خشک و بی رنگ می شه نمی دونی چقدر دلم برات تنگ می شه وقتی نیستی، گلای باغچه نگاهم می کنن با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن ُگلا می گن که با داشتن یه دنیا خاطره چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره وقتی نیستی همه ی پنجره ها بسته می شن با سکوت تو خونه قناریا خسته می شن روز،واسم هفته می شه هفته برام ماه می شه نفسم به یاد تو یکی یکی آه می شه جهانبخش پازوکی اگر دل شنیدنشو داری،دانلودش کن. خیلی شنیده بودم که خاک آدمو سرد میکنه تا داغ عزیزانشو فراموش کنه.یا اینکه خدا انسان رو فراموشکار آفریده.ولی به نظرم همشون حرفه.هر چی بیشتر می گذره بیشتر دلتنگش می شم.به هر چیز و هر کسی که نگاه می کنم یاد اون میفتم.بیست سال خاطره جلوی چشام رژه می ره.محسن برادر دوقلوی من بود،ولی پنج سال کوچیکتر.چطوری فراموشش کنم؟مگه می شه یه دنیا خاطره رو فراموش کرد؟تا زنده ام،داغش به دلمه.جهانبخش احساس منو بهتر از هر کسی می دونه: وقتی نیستی، خونمون با من غریبی می کنه دل اگه می گه صبورم، خود فریبی می کنه...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 7:43 قبل از ظهر توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساعت 5 بعدازظهر شنبه،یکم اسفند 1360،اولین باری بود که گریه کردم
|
|
RSS
|