![]() |
![]() |
|
پنجره باز کن پنجره را و به مهتاب بگو: صفحه ی ذهن کبوتر آبی ست خواب گل مهتابی ست ای نهایت در تو ابدیت در تو ای همیشه با من تا همیشه بودن باز کن چشمت را تا که گل باز شود قصه ی زندگی آغاز شود تا که از پنجره ی چشمانت عشق آغاز شود تا دلم باز شود تا دلم باز شود دلم اینجا تنگ است دلم اینجا سرد است فصل ها بی معنی آسمان بی رنگ است سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را باز کن چشمت را گرم کن جان مرا ای همیشه آبی ای همیشه دریا ای تمام خورشید ای همیشه گرما سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را ای تمام خورشید ای همیشه گرما سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را ای همیشه روشن باز کن چشم من ای نهایت در تو ابدیت در تو ای همیشه با من تا همیشه بودن باز کن چشمت را تا که گل باز شود قصه ی زندگی آغاز شود تا که از پنجره ی چشمانت عشق آغاز شود تا دلم باز شود تا دلم باز شود... اردلان سرفراز
اینم سومین شاهکاریه که حسن شماعی زاده برای معین آهنگسازی کرده!میلاد،لحظه ها و پنجره.یه تریلوژِی رویایی!من بر عکس بعضیا اصلاً واسم مهم نیست که کسی از موزیک وبلاگم خوشش بیاد یا نه!همین که هست.خوشتون نیومد به من چه؟! تو وبلاگم چیزی رو که دلم می خواد می نویسم نه چیزی رو که دلشون می خواد! اگه دوست دارین ترانه های دامبول بشنوین،وبلاگ های دیگه ای هستن که به خوبی پاسخگوی نیاز شما هستن!ولی تو وبلاگ من از ترانه های بی محتوایی که بعضیا مثه محسن قمیشی(چاووشی)یا موجودی به اسم بنیامین می خونن،خبری نیست! پ.ن:از اونجایی که زبونم مثه نیشه ماره،جزء زهر مار تراوش نمی کنه! پ.ن۲:قصد ندارم کسی رو ناراحت کنم،ولی اگر کسی ناراحت شد،به من چه؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط امیر |
|
دل من سیاس ولی،آبی رو خیلی دوس دارم!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساعت 5 بعدازظهر شنبه،یکم اسفند 1360،اولین باری بود که گریه کردم
|
|
RSS
|