![]() |
![]() |
|
لحظه ها لحظه هارو با تو بودن در نگاه تو شکفتن حس عشقو در تو دیدن مثل رویای تو خوابه با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگی آبه اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن تو غبار جاده موندن بی تو خوبه من محاله بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست روی خاموشی لبهام جز تو اسمه دیگه ای نیست توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم لحظه هارو با تو بودن... مریم قاضی
از مریم قاضی هیچ شناختی ندارم.فقط می دونم که این ترانه رو نوشته.همین!ولی اگه می تونستم وجودشو طلا می گرفتم. معین خوندتش.معین برای من فقط صدا نیست!همه چیزه.زندگیه!اونی که ادعا داشت تنهام نمی ذاره،تنهام گذاشت.ولی معین بود که موند.موند و بهم فهموند زندگی اونی نبود که من خیال می کردم.موند تا معنی عشقو بهم بفهمونه.معین نگاه منو به زندگی عوض کرد.فهمیدم که عشقو نشناخته بودم.اون احساسی که فکر می کردم عشق بود،یه مشت تصورات احمقانه بود!عشق نبود.فهمیدم که همه چیز و همه کس فناپذیر هستند،جزء عشق! تک تک مخلوقات خدا رو دوست دارم!حتی مولکول ها رو!حتی اتم ها رو و حتی الکترون ها و پروتون ها رو!!! حرف آخر: اگه الان تو بهترین دوران عمرم به سر میبرم،به خیلیا مدیونم!یکیشون معینه!معین برای من حکم یه بت رو داره!خوشتون بیاد یا بدتون بیاد من: بت پرستم!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساعت 5 بعدازظهر شنبه،یکم اسفند 1360،اولین باری بود که گریه کردم
|
|
RSS
|