![]() |
![]() |
|
سوگ به سوگ من نشسته ای،ولی نمرده ام هنوز به آن دیار گمشده،تو را نبرده ام هنوز اگر نبود ترس تو،از این مسیر بی بلد خراب تن نمی شدی،چه از ازل چه تا ابد به خواب من نیامدی،که بی اراده بگذری تو را نمی دهم به تو،به هر کجا که می بری تو اتفاق ساده ای،برای خود نبوده ای تو آخر این دل مرا،به دست من ربوده ای سپرده ام به چشم تو،تمام آنچه دیده ام هنوز هم نگفته ای،ولی بدان شنیده ام افشین یداللّهی این منو به یاد شب دهم میندازه.به یاد چهار سال پیش.امیر چهار سال پیش چینی دلش،خیلی نازک تر بود.خیلی راحت تر ترک بر می داشت. نه....!می شکست!!! چهار سال پیش امیر خیلی به خدا نزدیک تر بود.صبح زود با صدای اذان از خواب بلند می شد.ذوق می کرد که خدا انقدر دوستش داره! چهار سال پیش امیر خیلی راحت واسه هر مصیبتی اشک می ریخت.لازم نبود مثه حالا واسه یه قطره اشک،خدا رو التماس کنه!!! همه ی اینا رو گفتم،ولی... ...ولی نمرده ام هنوز!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 4:26 قبل از ظهر توسط امیر |
|
این همون کاریکاتوریه که باعث خشم همه ی مسلمونا شده.گفتم شاید جالب باشه ببینیدش.همه ی تلویزیونا فقط حرفشو میزنن ولی نشونش نمی دن!اسم اینو گذاشتن آزادی بیان!در مورد مسابقه ی کاریکاتور هولوکاست،به نظرم ابتکار همشهری خیلی جالب بود.ولی به مذاق مدعیان آزادی بیان خوش نیومد!!! از اینجا هم می تونید با جزئیات کاملشو بگیرید ولی با فرمت PDF
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 4:26 قبل از ظهر توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساعت 5 بعدازظهر شنبه،یکم اسفند 1360،اولین باری بود که گریه کردم
|
|
RSS
|