پل
به جهان جوانی و به جان سالخوردگی ام
به همراه و همگریزم،به همسرم شهین
براي خواب معصومانه ي عشق
كمك كن بستري از گل بسازيم
براي كوچ شب هنگام وحشت
كمك كن با تن هم پل بسازيم
كمك كن سايه بوني از ترانه
براي خواب ابريشم بسازيم
كمك كن با كلام عاشقانه
براي زخم شب مرهم بسازيم
کسی به فکر مریم های پرپر،
کسی تو فکر کوچ کفترا نیست!
به فکر عاشقای در به در باش،
که غیر از ما کسی به فکر ما نیست!
تو رو مي شناسم اي شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنايي
از اندوه تو و چشم تو پيداست
كه از ايل و تبار عاشقايي
تو رو مي شناسم اي سر در گريبون
غريبگي نكن با هق هق من
تن شكسته تو بسپار به دست ِ
نوازش هاي دست عاشق من
به دنبال كدوم حرف و كلامي ؟
سكوتت گفتن تمام حرفاست
تو رو از تپش قلبت شناختم
تو قلبت ، قلب عاشق هاي دنياست
تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آينه بردي
چرا از سايه هاي شب بترسم
تو خورشيدو به دست من سپردي
كمك كن جاده هاي مه گرفته
من ِمسافرو از تو نگيرن
كمك كن تا كبوترهاي خسته
رو يخ بستگي ِشاخه نميرن
كمك كن از مسافرهاي عاشق
سراغ مهربوني رو بگيريم
كمك كن تا براي هم بمونيم
كمك كن تا براي هم بميريم
بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفره ي شب ِتو با من
بذار بين من و تو دستاي ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
ميون سفره ي شب ِتو با من
بذار بين من و تو دستاي ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن
ایرج جنتی عطایی
احتمالآ این ترانه شمارو به یاد فائقه آتشین یا ابراهیم حامدی میندازه،ولی من اولین کسی که به ذهن من میرسه کسی نیست جز:ایرج جنتی عطایی!
ایشون این ترانه رو به همسرشون تقدیم کردن.
فکر نمی کنم واسه یه زن هدیه ای ازین با ارزش تر وجود داشته باشه.ترانه ای که سه نسله که داره زمزمه می شه!
تو این چن وقته زود به زود دلم واسه زادگاهم تنگ می شد.واسه همین این هفته همش تهران بودم.
انگار که رو ابرا راه می رفتم.با دیدن خیابونای دوران بچگی حال عجیبی بهم دست داد. یه شعرم تو وبلاگ حمیده خوندم:
سر مشق هاي آب , بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها يادمان رفت
دیگه من بودم و فوران احساسات نوستالوژیکم.به یاد اوندوران که میفتادم بی اختیار لبخند می زدم،بدون اینکه به نگاه های متعجب مردم رهگذر اهمیت بدم.
هنوز شیرینی بوسه ی خداحافظی خانم پورنامی رو با همه ی وجودم حس می کنم.خانم پورنامی معلم اولم بود.وقتی که سال اول تموم شد،یکی کی همه رو واسه ی خداحافظی بوسید و...دیگه ندیدمش!!!
-راستی من متولد خیابون شیوا هستم.یه جایی تو منطقه ی پیروزی.