![]() |
![]() |
|
به لطف خدا،بعد از مدت ها يه بار ديگه قسمت شد كه برم اصفهان.اصفهان رفتن،خودش يه جور اعتياده! يه تعدادي از عكسارو آپلود كردم.كم كم بيشترش مي كنم. عكسا در سه اندازه ي بند انگشتي،450×600و 768×1024 در دسترس هستند.با كليك روي هر سايز،به سايز بعدي ميرسي.اينم لينك گالري عكساي اصفهان من در اسكاي درايو: پي نوشت:من همچنان دلم مي خواد به اصفهان برگردم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط امیر |
|
اما وقتي فيلم 300 به نمايش در اومد... مليت يعني چي؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط امیر |
|
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقانه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نزاشتم مثه دستات سرد ِ سردم معین طلوع کرد...کاش بودی و می دیدی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساعت 5 بعدازظهر شنبه،یکم اسفند 1360،اولین باری بود که گریه کردم
|
|
RSS
|